آغاز پایان رژیم-
بالاخره پس از سالها کشمکش و در یک جنگ سیاسی بسیار بزرگ در پهنه ی بین لمللی بین شورای ملی مقاومت از یک سو و رژیم و حامیان جهانی اش ، یعنی جبهه ی مماشات،از سوی دیگر جام زهر کشنده ی دیگری به رژیم و جبهه ی جهانی همسو با آن خورانده شد.
صدور قطعنامه ی 1737 شورای امنیت سازمان ملل متحد هر چند که تحریمهای ضعیفی بر رژیم اعمال می کند ولی رابطه ی جامعه جهانی با رژیم را وارد مرحله ای بدون بازگشت کرده و به عنوان یک سر فصل و نقطه عطف تاریخی ، حلقه ی محاصره ی استراتژیک رژیم را تکمیل می کند. این قطعنامه تکمیل شدن حلقه ی محاصره ای است که از فردای 30 خرداد سال 60 تو سط جنبش مقاومت ایران به رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران بدور رژیم تنیده شد و رژیم را در موضعی قرار داد که مسئله ی شماره ی یکش طی این سالیان مسئله ی بقا و ثبات بوده و می باشد.
قطعنامه 1737 شورای امنیت هرچند به ظاهر نموداری از تضادهای جامعه ی جهانی با رژیم و رشد این تضادها به یک مرحله ی بازگشت ناپذیر است اما رابطه ی تنگاتنگی با تضادها و جبهه بندیهای سیاسی در درون جامعه ی ایران نیز دارد و باید آن را در بستر رویارویی تاریخی 28 سال گذشته بین مردم ایران و مقاومت سازمان یافته آنها از یک سو و رژیم از سوی دیگر قرار داد.
آغاز محاصره ی استراتژیک رژیم
حاصل سر فصل و نقطه عطف 30 خرداد ، دریک اشل عمومی ، دریدن چهره ی دیوی به نام خمینی بود. دیوی که در زیر چهره ی فرشته ای نجات بخش پنهان شده و با تکیه به جایگاه مذهبی و سوء استفاده از موقعیت رهبری انقلاب که به تصادف آن را مصادره کرده بود، در صدد پایه ریزی و تثبت یک دیکتاتوری فاشیستی در ایران و بر پایی یک امپراطوری آخوندی در سراسر منطقه بود. 30 خرداد چهره ی کریه این دیو را آشکار کرد وهر چه زمان بیشتر پیش رفت فریب کاری این دیو و اعوان و انصارش و به طور همزمان ناتوانی آن در پاسخگویی به حد اقل خواستهای مردم بیشتر و بیشتر اعیان گردید. حاصل سر فصل 30 خرداد 60 نیز آن بود که رژیم را در یک لاک دفاعی و بن بست تاریخی فرو برد و یک حلقه ی محاصره ی استراتژیک به دور آن کشیده شد
برخی عواقب محاصره ی استراتژیک داخلی
تنظیم رابطه با مردم ایران بر اساس عنصر زور:
وقتی پرده ی فریبکاری و اسلام پناهی یی که رژیم و شخص خمینی تلاش داشتند پشت آن پنهان شده از آن زاویه با مردم تنظیم را بطه کنند فرو افتاد، آن روی دیگر چهره ی کریه و زشت ملایان آشکار گردید که آن هم چیزی جز اتکاء مطلق به عنصر زورعریان همراه با توحش و بربریت نبود.
آشکار شدن ماهیت واقعی خمینی و بر جسته شدن عنصر زور نتایجی را در بر داشت که برخی از آنها به قرار زیرند.
الف - محاصره وانزوای رژیم در جامعه و وابسته شدن بقا ی آن به عنصر سرکوب محض
ب- انقباض مستمردرونی و تصفیه های مکرر که از ضروریات پیش بردن امر سرکوب محسوب شده به طور قانونمند به ریزش نیرویی و مافیایی شدن روابط درونی باندهای سیاه رژیم راه برده امکان هر گونه مانور برای رفرم را از آن گرفته است.
همچنین به شکل زنجیره ای و قانونمند، انزوا و انقباض درونی مستمر نیز، جبرا رژیم را به آن سمت و سویی کشاند که برای بقاء و سر پا نگه داشتن خودش به اقداماتی از قبیل:
الف- بحران آفرینی مستمر برای مقابله با عوارض انقباض درونی و جلو گیری از ریزش نیروها
ب- پیش گرفتن سیاست بسط و صدور بحران به بیرون از مرزها
دست بزند.
اینچنین بود که سرکوب، بحران آفرینی ، توسعه طلبی و تروریسم به پایه ها و مولفه های بنیاد ی سیاستهای این حاکمیت تبدیل شد و آن را به سمت چالش با جامعه ی جهانی سوق داد.
مبناها و تناقضات ساختاری سیاست خارجی رژیم
رژیمی که بدلیل ماهیت قرون وسطایی اش با تمامی دست آوردهای امروز بشری در تضاد و کشمکش بوده و می باشد، بدلیل پذیرفته نشدن از سوی مردم خودش با جامعه ی تحت حاکمیتش نیز در تضاد و کشمکش دائمی بسر برده و می برد و در محاصره ی مردم خودش و یک مقاومت قدرتمند و سراسری بسر می برد و پس از 30 خرداد سال 60 تنها با استفاده از عنصر زور و سرکوب و با خراب کردن تمامی پلهای پشت سرش موقتا حاکمیت را اشغال کرده خودش را به جامعه ایران تحمیل نموده قطعا نمی توانست و نمی تواند با جهان خارج از خودش یک رابطه ی متعارف و عادی بر قرار کند و لاجرم همان موئلفه هایی که مبنای سیاست داخلی اش می باشد در مناسبات خارجی آن نیز تبلور پیدا می کند. ماهیت چنین پدیده ای اقتضا می کند که همواره در پی تهیه ی لوازم و ابزاری باشد تا بدان وسیله بتواند خودش را به دیگران تحمیل کند و یا هر چه بیشتر هزینه ی پذیرفته نشدن از سوی جهان خارج را برای آنان بالا ببرد.
از سوی دیگر اما انزوای داخلی و تهدیدات مداوم جنبش مقاومت روی موجودیت آن، ارتباط با خارج و استفاده از امکانات مختلف سیاسی ، نظامی و دیپلماتیک موجود در جهان برای بقای رژیم و همچنین ضربه زدن به مقاومت بسیار حیاتی و ضروری بوده و می باشد بطوری که میتوان گفت ارتبا طات خارجی رژیم پس 30 خرداد یکی از بنیادهای اساسی بقا ء و تداوم آن محسوب می شود. رژیم با استفاده از اهرم سیاست خارجی موفق شده سرکوب ایرانیان را به خارج از مرزها بکشاند و حتی کشورهای دیگر را وارد کمپ سر کوب خودش بکند. یعنی رژیم طی این سالیان، از یک سو برای بقا ء در داخل کشور و پیش بردن امر سرکوب و خنثی کردن تهدیداتی که از سوی مردم و جنبش مقاومت متوجه آن است و همچنین برای فرار از عواقب محاصره ی استرا تژیک داخلی نیازمند ارتبا ط با خارج بوده است و از سوی دیگر از تن دادن به الزامات یک رابطه ی متعارف با جهان خارج عاجز بوده و می باشد.
برای حل این تناقض ماهوی رژیم:
- برای بهرمند شدن هر چه بیشتر ازامکانات خارجی و به خدمت گرفتن حد اکثر آن امکانات در امر بقاء
- و برای فرار از عواقب یک رابطه ی متعارف با جهان خارج
سیاست خارجی دو گانه ای را پیروی میکند که در دو شکل پنهان و آشکار سازمان دهی شده است. این دو گانگی به رژیم کمک می کند تا هم نیاز حیاتی اش به ارتباط با جهان خارج را بر آورده کند و هم سیاستهای استراتژیک اش که در تناقض با نرمهای جهان امروز است را پیش ببرد. نتیجه اینکه سیاست خارجی رژیم در وجه آشکار و بیرونی آن شکل و رنگ و بویی متعارف و امروزی دارد اما در وجه پنهانی و مخفی و در محتوا پی گیر سیاست هایی است که با شکل آن در تناقض می باشد. به همین دلیل است که وزارت خارجه رژیم به شکل و پوششی برای فعالیتهای وزارت اطلاعات تبدیل شده و بیشترین حجم کاری سفارتخانه های رژیم را فعالیتهای امنیتی تشکیل می دهد و رد پای تمامی اعمال تروریستی رژیم که توسط وزارت اطلاعات و لشکر قدس سپاه پاسداران در خارج انجام شده به سفارتخانه های رژیم در کشورهای مختلف ختم می شود. شاید یکی از دلایل اصلی ای که این روزها فعالیتهای نیروهای آمریکایی برای خلعیت از رژیم در عراق روی سفارت و کنسولکریهای آن متمرکز است نیز چنین حقیقتی باشد.
برخی از اهداف و مبناهای سیاست خارجی رژیم که قابل مشاهده است را میتوان به شکل زیر بر شمرد.
الف- تنظیم رابطه با کشورهای دیگر بر اساس فریبکاری و خدعه و نیرنگ
ب- به تاراج دادن منابع طبیعی ایران و استفاده از روابط اقتصادی به عنوان یک اهرم رشوه و باج دهی
ت- استفاده از اهرم تروریست و باج خواهی آشکار در مقاطعی که سیاست باج دهی برای پیش برد اهدافش به شکست می انجامد.
د- صدور بحران و توسعه طلبی با سرمایه گذاری کلان در امر بسط و سازماندهی عقب مانده ترین تمایلات ارتجاعی در کشورهای مسلمان و غیر مسلمان و صدورارتجاع به خارج.
این سیاست در عراق با توجه به اکثریت شیعه آن کشور ، ساختار روحانیت در آنجا، وجود حوزه های دینی در نجف و کر بلا و داشتن مرزهای طولانی با ایران، رژیم را در موضعی قرار داده که اکنون سرگرم شانس آزمایی برای ایجاد یک حکومت وابسته به خود در آن کشور می باشد.
رژیم از این گروهای دست ساز به مثابه ی اقمار بیرونی خود استفاده های زیادی کرده و می کند که مهمترین آنها از این قرار است.
- به کار گیری آنها به عنوان اهرمهای فشار برای پیش بردن سیاست توسعه طلبی در برخورد با قدرت های دیگر و استفاده از آنها در امر چانه زنی و بده و بستان سیاسی.
- آتش افروزی و ایجاد جنگهای منطقه ای به قصد پس زدن و خنثی کردن فشارهای خارجی و استفاده از آنها به عنوان سپر بلای رژیم
- استفاده از آنها درعملیاتهای مشخص تروریستی برعلیه ایرانیان مخالف یا ضربه زدن به منافع کشورهای دیگر
پ- در ورای همه ی این فعالیتها و تدبیرهایی که رژیم برای بقاء خودش به آن دست زده و می زند باید از استراتژی دست یابی آن به بمب اتم نام برد.
سلاح اتمی به عنوان استراتژیکترین سلاح موجود در جهان از نظر رژیم آن چیزیست که میتواند مسئله ی بقاء رژیم را بیمه و تضمین نماید.
رژیم به خوبی میداند که نه قادر است مشکل محاصره ی درونی که بقاء آن را همواره تهدید می کند و انزوای داخلی و عواقب ناشی شده از آن را، با اتکاء به ابزار سرکوب محض حل و فصل نماید، نه قادر است با تمامی ابزارهایی که در سیاست خارجی به کار گرفته در بلند مدت از سیاست خارجی به عنوان پشت بند سرکوب داخلی استفاده کند و نه قادر است با مردم ایران و جهان خارج رابطه ای متعارف و امروزی داشته باشد.
به همین دلیل دستیابی به سلاح اتمی یا حد اقل دستیابی به تکنولوژی هسته ای در سطحی که آن را قادر به ساختن سلاح اتمی کند برایش - آنطور که خودشان می گویند- از نان شب هم واجب تر است و نقطه ی کانونی مجموعه ی
فعالیتهای رژیم برای بقاء، اکنون حول پروژه ی اتمی آن می چرخد
صدور قطعنامه ی 1737 شورای امنیت پایان 28 سال دیپلماسی مزورانه و حلقه ی مفقوده محاصره استراتژیک رژیم
به جرات میتوان گفت که طی سالهای پس از خرداد 60 ارتباطات خارجی نقش کلید ی در بقاء و سرپا ماندن رژیم ایفا نموده است. رژیم که در داخل خودش را در محاصره ی مردم و مقاومت میدید و از طرفی قدرت پاسخگویی به ابتدایی ترین خواستها و نیازهای مردم ایران نداشته و ندارد برای جا خالی دادن و در رفتن از زیر فشارهای خرد کننده ی مردم و مقاومت، سوخت رسانی به ماشین سرکوب داخلی و فرار از پاسخگویی به خواستهای مردم ، مزورانه ، هم برای سرگرمی امت حزب الله ریشه ی ناکامیهایش را تحت عنوان فشارهای استکبار جهانی به بیرون از مرزها منتسب میکرد و هم برای نصیب بردن از منافع حیاتی روابط خارجی به ایجاد روابط هر چه گسترده تر با جهان خارج مشغول می بود.
ارتباطات گسترده ی سیاسی - بازرگانی و اقتصادی با جهان خارج که به قیمت به یغما دادن منابع کشور انجام شده تا به حال منافع زیادی را به جیب رژیم ریخته است که می توان به مواردی از آن اشاره کرد.
1- ارتباطات گسترده ی دیپلماتیک برای رژیم این فرصت را فراهم کرد تا سرکوب ایرانیان را به خارج از مرزها بکشاند و ماشین ترور و آدمکشی خود را در زیر پوش دیپلماتیک سازمان دهد.
رژیم با استفاده از این ماشین ترور و آدمکشی تلاش نمود جو رعب و وحشت را به بیرون از مرزها بکشاند تا بدین وسیله ایرانیان برون مرز را هم به سکوت و تسلیم وادار نماید. این دستگاه آدمکشی حد اقل چهارصد عملیات تروریستی را در خارج کشوردر پرونده دارد. همچنین رژیم از این دستگاه برای سازماندهی هسته های تروریستی از میان جوامع دیگر و به کارگیری آنها در مواقع ضروری بهره برده است.
2- ارتباطات گسترده بازرگانی و اقتصادی علاوه بر سوخت رسانی به دستگاه سر کوب رژیم در داخل کشور، به مثابه ی یک ترمز، سد راه برخورد با اعمال تروریستی رژیم در خارج کشور و کشتار و نقض وحشیانه ی حقوق بشر در داخل کشور هم عمل کرده و می کند به همین دلیل تا به امروز رژیم آنطور که باید حتی دریک مورد از اینهمه قتل و جنایت که در خارج انجام داده مجازات نشده است.
3- با تکیه به این ارتباطات و با استفاده از اهرم رشوه اقتصادی و سودرسانیهای کلان به طرف حسابهای خارجی رژیم نه تنها برای اعمال تروریستی و نقض قوانین بین المللی و جنایاتش در داخل ایران- که یک فقره ی آن کشتار دهها هزار نفر زندانی سیاسی در تابستان 67 است- مجازات نشده بلکه توانسته کشورهای دیگر را نیز به کمپ سر کوب خودش وارد کند و جنبش مقاومت را محدود نماید.
4- با استفاده از این روابط رژیم سعی کرده و می کند بی آیندگی و بن بست و محاصره شده گی اش را بپوشاند و به مردم ایران بگوید" ببینید در این دنیا هیچکس جلو دار ما نیست، ما هر کاری که دلمان بخواهد می کنیم. شما را قتل عام می کنیم ، زیر شکنجه می کشیم ، اگر صدایتان در بیاید شما را به رگبار می بندیم ، روز روشن نویسندگان و اندیشمندانتان را می رباییم و می کشیم، هیچکس هم به ما از گل نازکتر نمی گوید. حتی اگر به خارج هم فرار کنید، آنجا هم شما را می کشیم و اگر هم نتوانیم همه ی شما را بکشیم اگر دست از پا خطا کنید همان کشورهای دوست ما شما را در لیست تروریستی می گذارند و سرکوبتان می کنند، پس بهتر است که ما را بپذیرد و تسلیم ما شوید."
نتیجه ی این روابط طی سالیان گذشته جز مدد رسانی به یک رژیم محتضر و درمانده چیزی نبوده است. رژیمی که متعلق به این عصر نیست و فقط با چماق زور و تحمیل می تواند چند صباحی به عمر خودش ادامه دهد. این روابط به رژیم کمک کرده تا محاصره شدگی داخلی اش را لاپوشانی و با مانور دادن در خارج کشور و استفاده از امکانات و منافع روابط خارجی از فشارها و عواقب حلقه ی محاصره ی داخلی فرار نماید.
مجازات نشدن و نپرداختن بهای اعمال خلاف قوانین جهانی، این رژیم را چنان جری کرده است که برای سران آن این توهم را به وجود آورده که گویا در این جهان هیچ حساب و کتابی نیست و می شود هر مشکلی را با اهرم رشوه ی اقتصادی با چاشنی خدعه و نیرنگ و مخفی کاری و کمی تهدید حل و فصل کرد. تازه خدعه و نیرنگ و تحریک خوی سود پرستی جهان هم فقط تا دستیابی به سلاح اتمی لازم است، اگر بتوانیم پروژه ی مخفی اتمی را تا رسیدن به بمب اتم با فریبکاری نجات بدهیم به بمب اتم که برسیم دیگر جهان در مشت ماست مردم ایران که چیزی نیستند. میشود جهان را با بمب اتم به گروگان گرفت و همان کارهایی که تا به حال مخفیانه و زیر پوش دیپلماتیک انجام می شد را به شکل خیلی علنی ادامه داد و رجز خوانی کرد و آی نفس کش طلبید.
اگر قطعنامه ی 1737 شورای امنیت را در چنین بستری قرار دهیم ، میتوان آن را به عنوان یک سر فصل در روابط خارجی رژیم به حساب آورد. این قطعنامه قرار دادن تابلو ایست جامعه ی جهانی درمقابل یک رژیم یاغی است که با بهره وری و سوء استفاده از روابط بین المللی تمامی قوانین جهان معاصر را به چالش طلبیده است. این یک خط کشی جهانی در سر راه رژیم است که عبور از آن مجازاتهایی را برای اولین بار به خاطی تحمیل میکند. روابط خارجی رژیم از این به بعد دیگر نمی تواند بر همان پاشنه ای بچرخد که تا به حال می چرخیده است. به همین دلیل رژیم یا باید دستهایش را بالا ببرد و تغییر روش بدهد و به شکل زنجیره ای به عقب نشینی های بعدی تن بدهد یا باید عواقب و مجازاتهای بعدی را تحمل کند. در هر حال هم باید پیاز را میل بفرماید و هم چماق را نوش جان نماید. این قطعنامه همان نقشی را در در تنظیم رابطه ی رژیم با جهان خارج دارد که 30 خرداد در تنظیم رابطه اش با مردم ایران داشت. همانطور که در سی خرداد، در آن نقطه ی انتخاب استرا تژیک در تنظیم رابطه با مردم ایران، رژیم مجبور شد عوامفریبی و اسلام پناهی را با عنصر زور جایگزین کند که لاجرم آن را وارد یک جنگ فرسایشی با مردم و مقاومت سازمانیافته ی آنها کرد و بدین وسیله به شکل استرا تژیک به محاصره داخلی در آمد و آینده را باخت این قطعنامه نیز رژیم را در یک نقطه ی انتخاب استراتژیکی قرار داده است که هر انتخابی که انجام دهد راه به تکمیل شدن محاصره ی استراتژیک آن می برد. اگر بپذیرد باید برای تداوم بقاء از محا صره ی استراتژیک داخلی خارج شود یعنی عنصر زور را از بالای سر مردم بر دارد که نتیجه اش معلوم است و اگر نپذیرد باید به عواقب آن، که مجازاتهای سنگین و تشدید شونده است تن دهد که راه به سرنگونی اش می برد.
سران رژیم که معنی این قطعنامه را به خوبی میدانند امیدوارند که با بدست آوردن تکنولوژی هسته ای در حدی که آنها را قادر به ساختن بمب اتم کند یا حتی ساختن بمب اتم، بقول خودشان از جایگاه یک قدرت هسته ای وارد تعامل با جهان خارج شوند و از آن موضع روابطشان را با جهان بچنند و چیزی شبیه به مدل کره ی شمالی را در ذهن می پرورانند. هر چند هیچ چیز غیر ممکن نیست ولی حتی کره ی شمالی هم با داشتن بمب اتم و متحدی چون چین نتوانسته از عواقب و مجازاتهای آن خلاصی یابد چه رسد به رژیم ایران که هیچ چیزش مثل کره ی شمالی نیست و علاوه بر پرونده ی هسته ای، دارای یک پرونده ی قطور تروریستی نیز میباشد و با مقاومتی گسترده از سوی مردم خودش هم مواجه است. پایان
8 ژانویه/ 2007 رضاشمس
به جرات میتوان گفت که طی سالهای پس از خرداد 60 ارتباطات خارجی نقش کلید ی در بقاء و سرپا ماندن رژیم ایفا نموده است. رژیم که در داخل خودش را در محاصره ی مردم و مقاومت میدید و از طرفی قدرت پاسخگویی به ابتدایی ترین خواستها و نیازهای مردم ایران نداشته و ندارد برای جا خالی دادن و در رفتن از زیر فشارهای خرد کننده ی مردم و مقاومت، سوخت رسانی به ماشین سرکوب داخلی و فرار از پاسخگویی به خواستهای مردم ، مزورانه ، هم برای سرگرمی امت حزب الله ریشه ی ناکامیهایش را تحت عنوان فشارهای استکبار جهانی به بیرون از مرزها منتسب میکرد و هم برای نصیب بردن از منافع حیاتی روابط خارجی به ایجاد روابط هر چه گسترده تر با جهان خارج مشغول می بود.
ارتباطات گسترده ی سیاسی - بازرگانی و اقتصادی با جهان خارج که به قیمت به یغما دادن منابع کشور انجام شده تا به حال منافع زیادی را به جیب رژیم ریخته است که می توان به مواردی از آن اشاره کرد.
1- ارتباطات گسترده ی دیپلماتیک برای رژیم این فرصت را فراهم کرد تا سرکوب ایرانیان را به خارج از مرزها بکشاند و ماشین ترور و آدمکشی خود را در زیر پوش دیپلماتیک سازمان دهد.
رژیم با استفاده از این ماشین ترور و آدمکشی تلاش نمود جو رعب و وحشت را به بیرون از مرزها بکشاند تا بدین وسیله ایرانیان برون مرز را هم به سکوت و تسلیم وادار نماید. این دستگاه آدمکشی حد اقل چهارصد عملیات تروریستی را در خارج کشوردر پرونده دارد. همچنین رژیم از این دستگاه برای سازماندهی هسته های تروریستی از میان جوامع دیگر و به کارگیری آنها در مواقع ضروری بهره برده است.
2- ارتباطات گسترده بازرگانی و اقتصادی علاوه بر سوخت رسانی به دستگاه سر کوب رژیم در داخل کشور، به مثابه ی یک ترمز، سد راه برخورد با اعمال تروریستی رژیم در خارج کشور و کشتار و نقض وحشیانه ی حقوق بشر در داخل کشور هم عمل کرده و می کند به همین دلیل تا به امروز رژیم آنطور که باید حتی دریک مورد از اینهمه قتل و جنایت که در خارج انجام داده مجازات نشده است.
3- با تکیه به این ارتباطات و با استفاده از اهرم رشوه اقتصادی و سودرسانیهای کلان به طرف حسابهای خارجی رژیم نه تنها برای اعمال تروریستی و نقض قوانین بین المللی و جنایاتش در داخل ایران- که یک فقره ی آن کشتار دهها هزار نفر زندانی سیاسی در تابستان 67 است- مجازات نشده بلکه توانسته کشورهای دیگر را نیز به کمپ سر کوب خودش وارد کند و جنبش مقاومت را محدود نماید.
4- با استفاده از این روابط رژیم سعی کرده و می کند بی آیندگی و بن بست و محاصره شده گی اش را بپوشاند و به مردم ایران بگوید" ببینید در این دنیا هیچکس جلو دار ما نیست، ما هر کاری که دلمان بخواهد می کنیم. شما را قتل عام می کنیم ، زیر شکنجه می کشیم ، اگر صدایتان در بیاید شما را به رگبار می بندیم ، روز روشن نویسندگان و اندیشمندانتان را می رباییم و می کشیم، هیچکس هم به ما از گل نازکتر نمی گوید. حتی اگر به خارج هم فرار کنید، آنجا هم شما را می کشیم و اگر هم نتوانیم همه ی شما را بکشیم اگر دست از پا خطا کنید همان کشورهای دوست ما شما را در لیست تروریستی می گذارند و سرکوبتان می کنند، پس بهتر است که ما را بپذیرد و تسلیم ما شوید."
نتیجه ی این روابط طی سالیان گذشته جز مدد رسانی به یک رژیم محتضر و درمانده چیزی نبوده است. رژیمی که متعلق به این عصر نیست و فقط با چماق زور و تحمیل می تواند چند صباحی به عمر خودش ادامه دهد. این روابط به رژیم کمک کرده تا محاصره شدگی داخلی اش را لاپوشانی و با مانور دادن در خارج کشور و استفاده از امکانات و منافع روابط خارجی از فشارها و عواقب حلقه ی محاصره ی داخلی فرار نماید.
مجازات نشدن و نپرداختن بهای اعمال خلاف قوانین جهانی، این رژیم را چنان جری کرده است که برای سران آن این توهم را به وجود آورده که گویا در این جهان هیچ حساب و کتابی نیست و می شود هر مشکلی را با اهرم رشوه ی اقتصادی با چاشنی خدعه و نیرنگ و مخفی کاری و کمی تهدید حل و فصل کرد. تازه خدعه و نیرنگ و تحریک خوی سود پرستی جهان هم فقط تا دستیابی به سلاح اتمی لازم است، اگر بتوانیم پروژه ی مخفی اتمی را تا رسیدن به بمب اتم با فریبکاری نجات بدهیم به بمب اتم که برسیم دیگر جهان در مشت ماست مردم ایران که چیزی نیستند. میشود جهان را با بمب اتم به گروگان گرفت و همان کارهایی که تا به حال مخفیانه و زیر پوش دیپلماتیک انجام می شد را به شکل خیلی علنی ادامه داد و رجز خوانی کرد و آی نفس کش طلبید.
اگر قطعنامه ی 1737 شورای امنیت را در چنین بستری قرار دهیم ، میتوان آن را به عنوان یک سر فصل در روابط خارجی رژیم به حساب آورد. این قطعنامه قرار دادن تابلو ایست جامعه ی جهانی درمقابل یک رژیم یاغی است که با بهره وری و سوء استفاده از روابط بین المللی تمامی قوانین جهان معاصر را به چالش طلبیده است. این یک خط کشی جهانی در سر راه رژیم است که عبور از آن مجازاتهایی را برای اولین بار به خاطی تحمیل میکند. روابط خارجی رژیم از این به بعد دیگر نمی تواند بر همان پاشنه ای بچرخد که تا به حال می چرخیده است. به همین دلیل رژیم یا باید دستهایش را بالا ببرد و تغییر روش بدهد و به شکل زنجیره ای به عقب نشینی های بعدی تن بدهد یا باید عواقب و مجازاتهای بعدی را تحمل کند. در هر حال هم باید پیاز را میل بفرماید و هم چماق را نوش جان نماید. این قطعنامه همان نقشی را در در تنظیم رابطه ی رژیم با جهان خارج دارد که 30 خرداد در تنظیم رابطه اش با مردم ایران داشت. همانطور که در سی خرداد، در آن نقطه ی انتخاب استرا تژیک در تنظیم رابطه با مردم ایران، رژیم مجبور شد عوامفریبی و اسلام پناهی را با عنصر زور جایگزین کند که لاجرم آن را وارد یک جنگ فرسایشی با مردم و مقاومت سازمانیافته ی آنها کرد و بدین وسیله به شکل استرا تژیک به محاصره داخلی در آمد و آینده را باخت این قطعنامه نیز رژیم را در یک نقطه ی انتخاب استراتژیکی قرار داده است که هر انتخابی که انجام دهد راه به تکمیل شدن محاصره ی استراتژیک آن می برد. اگر بپذیرد باید برای تداوم بقاء از محا صره ی استراتژیک داخلی خارج شود یعنی عنصر زور را از بالای سر مردم بر دارد که نتیجه اش معلوم است و اگر نپذیرد باید به عواقب آن، که مجازاتهای سنگین و تشدید شونده است تن دهد که راه به سرنگونی اش می برد.
سران رژیم که معنی این قطعنامه را به خوبی میدانند امیدوارند که با بدست آوردن تکنولوژی هسته ای در حدی که آنها را قادر به ساختن بمب اتم کند یا حتی ساختن بمب اتم، بقول خودشان از جایگاه یک قدرت هسته ای وارد تعامل با جهان خارج شوند و از آن موضع روابطشان را با جهان بچنند و چیزی شبیه به مدل کره ی شمالی را در ذهن می پرورانند. هر چند هیچ چیز غیر ممکن نیست ولی حتی کره ی شمالی هم با داشتن بمب اتم و متحدی چون چین نتوانسته از عواقب و مجازاتهای آن خلاصی یابد چه رسد به رژیم ایران که هیچ چیزش مثل کره ی شمالی نیست و علاوه بر پرونده ی هسته ای، دارای یک پرونده ی قطور تروریستی نیز میباشد و با مقاومتی گسترده از سوی مردم خودش هم مواجه است. پایان
8 ژانویه/ 2007 رضاشمس
